....(راشدین) ....

(ایستاده خواهیم مرد، اما زانو زده زندگی نخواهیم کرد) . (پیشه وا ی شه هید قاضی محمد- رحمه الله).
 
تجارت درکارگاه آخرت:( معمل الآخره ).
ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱ : توسط : محسن نصری - س -

 

بسم الله الرحمن الرحیم.الحمد لله وصلوات الله وسلامه علی رسوله ، محمد وآله وصحبه ومن والاه.


 

  اما بعد:قال الله تعالی: یاایها الذین آمنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم ؟ تومنون بالله ورسوله وتجاهدون فی سبیل الله باموالکم وانفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون.

ای مومنان آیا شما را به بازرگانی ومعامله ای رهنمود سازم که شما را از عذاب بسیار دردناک ( دوزخ) رها سازد؟

(وآن این است که) به خدا و پیغمبرش ایمان می آورید،ودر راه خدا با مال وجان تلاش وجهاد می کنید . اگر بدانید این برای شما ( از هر چیز دیگری) بهتر است .

 

درمنطق اسلام عمل یا برای دنیاست ویا عقبی . وهر دو در جای خود لازم اند کما اینکه رسول مکرم اسلام (ص) انسان کامل را انسانی می داند که در هر دو راه بکوشد: لیس الرجل رجل الدنیا ولیس الرجل رجل الآخره بل الرجل ، رجل الدنیا والآخره. ویا: اعمل لدنیاک کانک تعیش ابدا واعمل لآخرتک کانک تموت غدا.یعنی: آنچنان برای دنیا بکوش فکر کن که که تا ابد درآن می مانی، وبرای آخرت هم چنان عمل کن که فردا می میری.و گفته اند  : بهترین مسافرکسی است که می داند چه موقع باز می گردد. باید بدانیم از کجا آمده ایم وبهر چه وبه کجا بر می گردیم. وبرعکس این شعر فارسی ، نه به عمر می گوید برو ونه به مرگ می گوید بیا : ای عمر برو برو که من خسته شدم   *  ای مرگ بیا بیا که آسوده شوم.بلکه می گوید خدایا مرا در این دنیا بگذار تامیدانی که ماندنم خیر است و مرا بمیران هروقت میدانی مردنم خیر است. وزندگی برای مومن قلعه ی ناشناخته ای نسیت برخلاف بعضی که اینگونه فکر می کنند .لهذا هردورا برای خدایش می خواهد ومرگی که برای خدایش باشد ویا در کنار خدایش بدست آید برای او حیاتی ابدی است. و  واگر مردنی میخواهد یا مرگی ماندنی می طلبد هردو را برای  او میخواهد  که می میراند وزنده می کند حتی مرگ را ادامه ی زندگی خود میداند.

بنا براین شخص مومن به هردو وابسته است، و مجدانه در زمینه ی   کنترل سلامت ایمان واعمالش  ، و یاعمران هردو منزل خود (هم دنیا وهم آخرت ) می کوشد، و هرکسی برای خود بفکر آینده وفردایی است ،  و انسان مومن  آخرت را  سر آغاز فردای حیات واقعی خود می داند ، وحتی دنیای خویش را مزرعه واسبابی برای رسیدن به آن می داند. لهذا باید همیشه با اعمال ورفتار خوب ، خودرا برای رسیدن بدان آینده ی بهتر ،  وآن فردای حقیقی که اوج خود را در آن می بیند آماده  وانرژی خود را برای فعالیتی جدید در این زمینه جمع کند.وعیار ایمان وتوان قدرت خود را بشناسد.ودر خانه ی عمل غریب نماند بلکه باید بکوشد ، چون او برای دوجهان می کوشد.

وبااین رویکرد می توان گفت حد اقل کمترین ثمره ی چنین تفکری برای شخص مومن که با چنین روحیه ای زندگی می کند این است که از افسردگی  بیرون می آید واز بسیاری از بیماریهای روحی وروانی درامان است، وو وقتی که دیگران با استرس وخوف وحزن از حال وآینده خود در وحشت اند،واز ترس سقوط با اضطراب بر آسانسور حیات سوار می شوند ، او با قلبی آرام زندگی می کند و با سینه ای فراخ بسوی مرگ می رود :(یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک را ضیه مرضیه).  چون به خدا وراه وعمل و آینده ی  خود مطمئن است.ودر این سفر طولانی بهترین موقعیت یاب او همان پرتو عقیده ی اسلامی اوست که  با آن  بزرگ می شود وپیر می شود وزندگی می کند وراه می رود ، وبا این عقیده است که هرگز مسیر وراه خود را گم نخواهد کرد: ومن یعمل من الصالحات وهم مومن فلا یخاف ظلما ولا هضما.112/طه . وهرکس کارهای نیکو انجام دهد در حالیکه مومن باشد ، نه از ظلم وستمی می ترسد (که بر او رود  مثلا برگناهانش افزوده شود)ونه از از کم وکاستی می هراسد( که گریبانگیر کارهای نیک وپاداشش شود .چرا که حساب خدا دقیق است).

شخص مومن با خدای خود انس می گیرد ودر پی رضایت او گام برمی دارد وبا بیگانگان همراه نمی شود ، وشیاطین را اولیای خود نمی گیرد ، نه ذوق زده است ونه ترشرو، و حیاتش را در مرگش می بیند واز مردن نمی هراسد وبلکه خودرا زاییده ی مرگ می داند، در نتیجه نه ازآمدن زلزله ویاانفجار بمب اتم میترسد ، ونه از کودتای دیگران علیه خود دراندوه است ، وچون بدهکار کسی نیست  همچون سیدنا عمر(رض)آرام در زیر سایه ی درخت خرما می خوابد ، که چون قاصد روم به دیدار او می رود واورا با این حال بسیار خاکی ومتواضع می بیند بسیار شگفت زده می شود  ، از  هیمنه ی این شخص لرزه براندامش می افتد، که خلیفه اسلام وفاتح دوامپراطوری بزرگ جهان،چگونه  اینگونه عبایش را بر سر خود کشیده و آرام خوابیده است واین نشانه ی عدالتمندی اوست که آنهم ثمره ی  خشیت خدا وترس آخرت است ، واز خود می پرسد پس قصر او کجا ونگهبانان او کجایند؟ که مولانا ، علیه الرحمه آنرا در دفتر اول مثنوی معنوی  اینگونه می سراید:

بی‌سلاح این مرد خفته بر زمین            من به هفت اندام لرزان چیست این
هیبت حقست این از خلق نیست            هیبت این مرد صاحب دلق نیست
هر که ترسید از حق او تقوی گزید        ترسد از وی جن و انس و هر که دید

مولوی  علیه الرحمه  در مورد  روح بالا صحبت می فرماید که چگونه پایین می آید و وارد قفس تن می شود واو  لب مطلب خود را در این حکایت می گیرد ، هرچند ممکن است این حکایت اصلا واقعیت تاریخی هم نداشته باشد واما  تقوا وهیبت مولا عمر( رضی الله تعالی عنه) زبانزد خاص وعام است، و  کسانیکه غرق ویا آلوده هوس اند مقام اولیا را نمی فهمند  .وبقول با با طاهر، غریق رحمت حق باد   :

 مرا نه سر   ،  نه سامان آفریدند

پریشانم      ،      پریشان آفریدند

پریشان خاطران رفتند در خاک

مرا     از خاک ایشان آفریدند.

 

وشکی نیست در دنیایی که سر گرمی است ، سرگرمیم ،که خیلی وقتها در مباحث کلامی وبازیهای سیاسی وجنگ مذاهب واحزاب و.... متاسفانه هدف (که رضایت خداست )از یاد می رود، ودر کارگاههای آخرت هم اگری کاری می کنیم شاید چندان با خلوص نیت نیست ، وبرای این است که کلام دعات چندان نافذ نیست  ، وبجای محاسبه ی خود، می آییم دیگران را متهم می کنیم که چرا گوش نمی دهند وعمل نمی کنند وآن ابعاد روحانی در انجام عمل را نادیده می گیریم ویا بسیار گمرنگ است. واگر ما برای خدا باشیم او هم برای ماست ، بنا براین مشکل اصلی در خود ماست.

و در مکتب اسلام ملاک شعار وسخنرانی و تبلیغاتهای اعجاب انگیز نیست ( اگرچه اینها هم از اسباب ولازمه ی دعوت اند )بلکه  ملاک عمل صالح است که اگر شخص داعی خود ش قبل از دیگران برای گفته هایش احترام قائل باشد وبه آنها پایبند باشد نتایج خوب  کارش را خواهد دید ، ودر این کره ی خاکی وحتی در سماوات ، ملائکه خدا برایش تبلیغ می کنند ومحبوب خلق خواهد شد : ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا.96/مریم.یعنی: بی گمان کسانیکه ایمان می آورند وکارهای شایسته وپسندیده انجام می دهند، خداوند مهربان آنان را دوست می دارد ومحبت ایشان را به دلها می افکند.

بنابراین آرایش درون اساس کار است نه صورت ظاهری وزبان وادبیات هرچند بعضی نطق وبیانشان سحر انگیز است اگر خود بدان عمل نکنند بی فایده است  :

 واذا رایتهم تعجبک اجسامهم وان یقولوا تسمع لقولهم کانهم خشب مسنده):4/ منافقون.

 یعنی: هنگامی که ایشان را می بینی ، پیکر وسیمایشان تورا می گیردوبه شگفت می آورد( وبه خود می گویی : چه انسانهای باوقار و برازنده ای ! ) وهنگامی که به سخن در می آیند (به علت حلاوت کلامشان) به سخنانشان گوش فرا می دهی ( با وجود این جذبه ی سیما وگیرایی گفتار)آنان انگار تخته هایی هستند که (بردیوار)تکیه داده شده باشند. وکلام  بی عمل اینگونه است ، واگر خدا را اجابت نکند هرکس ودر هر لباسی باشد بی مایه است چون خود از زلال معارف دینی والهی بی بهره است، وآب زلال معرفت را هرچند دیده است  ولی نچشیده است .عبارات وکلماتی راکه میخواند ومی شنود، هرچند حق ولازم است برایش بی روح وتکراری است.واز باورهایش جداشده است ،وبجای استمرار در کارهای شایسته ورشد وتعالی  برای رسیدن به مقصد اصلی ، باانجام گناهان از آن مسیر حق فاصله می گیرد. وهر چند خود را شیخ الشیوخ هم بداند  منافقی بیش نیست . یا ایها الذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون.واز اینجاست که برای راههای دراز برنامه ریزیهای مناسب ودقیق لازم است.

واما از نمونه ی این کارگاهها ویا بنادر تجاری آخرت  که خدای متعال در مسیر حیات برای بندگان خود قرارداده تا با انجام هریک از این عبادات  ربح عظیمی برای روز جزا کسب نمایند ، اعمال وعبادات بسیاری وجود دارد ،که هر کدام در جای خود پلکانی برای صعود ملکوتی انسان مومن  و صله ای مابین بنده وخدای متعال اند .واز جمله آنها وفضیلتهایی که برایشان بیان شده صحبت زیاد است  . وبیان ثواب وارزش هر عبادتی دراین مقوله نمی گنجد ولی این سر آغاز مطلبی شد که می توانیم در این زمینه مطالب زیادی در خصوص ، برکات اجر وثواب اعمالی  که در معمل آخرت نصیب هر مومنی می شوند بیان کنیم ویا به ذهن ویاد خود بیندازیم از انجام وعمل به آنها غافل نمانیم .

واعمال بر بسیار اند.وهر عبادتی خود کارگاهی بزرگ در مسیر رضای خدا وآخرت است: مثلا:نماز،روزه:حج:زکات:جهاد:تلاوت قرآن:روابط اسلامی وایجادصله ی رحم:احترام به والدین: دعوت در راه خدا وامر به معروف ونهی از منکر.که همه ی اینها منابع خیر برای آخرت بندگان خدا محسوبند، وهرکس کوتاهی کند خدا همیشه غنی وحمید است واین ما ایم که محتاج خداییم. یا ایها الناس انتم الفقرآء الی الله والله هو الغنی الحمید.

اللهم لا تکلنا ای انفسنا فنهلک ، ولا الی سواک فنضیع.

اللهم لا تجعل الدنیا اکبر همنا ولا مبلغ علمنا ، ولا تسلط علینا من لا یخافک ولا یر حمنا.

اقول قولی هذا واستغفر الله العظیم لی ولکم ولجمیع المسلمین من کل ذنب ، فاستغفروه ، انه هوالغفور الرحیم.

 وصلی الله وسلم وبارک علی محمد خاتم النبیین وآله وصحبه المکرمین . والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته.محسن نصری.